حكيم زجاجى

530

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ز من گوش كن رسم و آيين مير * نكو « 1 » راى او سربه‌سر يادگير 100 درون را منورتر از شمع كرد * كتب‌هاى يونانيان جمع كرد مجسطى و منطق بدانست شاه * سوى هندسه برد يك چند راه به علم نجومش هوس بود سخت * رصد بست مأمون شه نيك‌بخت كتب‌هاى يونانيان بد برش * چو ، در خورد بد خواندن دفترش به تازى بفرمود يكسر نبشت * از آن جنس بسيار دفتر نبشت 105 درم خرج فرمود بيش‌از شمار * براى رصد بستن آن شهريار به هر هفته يك روز شاه جهان * چنان كرده بد رسم پيش مهان كه هرجا كه بودى هنر پرورى * از ارباب دانش دلاور سرى شدندى به درگاه شاه انجمن * بگفتندى آن‌جا ز هر در « 2 » سخن يكى پير بودى ميان در چو ماه * نماينده با طيلسان سياه 110 بدى « 3 » مستمع وقت گفت و شنيد * يكى روز او را ميان درنديد بپرسيد مأمون از آن پيرمرد * چو حاضر نديدش از او ياد كرد يكى گفت كاى شاه بيمار شد * دل نامور زآن جهت زار شد ز خاصان يكى را بر خويش خواند * وز آن پير چندى سخن بازراند كه رو خانهء پير بنگر كجاست * برفت و بيامد بر شاه راست 115 به كرخ است آن خانهء پير گفت * سحرگه برون رفت مأمون نهفت نهان بر در خانهء پير شد * يكى اندرون پيش از آن مير شد در آن خانه شد شاه باعقل‌وراى * بر پير بنشست سرور ز پاى بپرسيد ، دستيش « 4 » بر سر نهاد * بر او آفرين كرد فرزانه ياد به پير سرافراز فرخنده‌كار « 5 » * چنين گفت مأمون شه كامكار 120 نبود آن مقام تو را بىتو نور * به يك‌دم كه بودى از آن‌جاى دور دلم بود از رنج تو دردمند * گشادم به ديدار تو دل ز بند

--> ( 1 ) نيكو ( 2 ) هردو ( 3 ) بدين ( 4 ) دستش ( 5 ) كامكار